دختر آسموني شنبه 9 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 16:2 :: نويسنده : ريحون
14 سال قبل كه هنوز خيلي جوون بودم و مثل الان پير نشده بودم يه معلم داشتم كه عاشقش بودم و هستم اسمش پري بود كه بهش مي گفتيم پري جون.(البته رفته رفته با بزرگ شدنم و عاقل شدنم از علاقم به معلم ها كمتر شد حال بگزريم امروز رفته بودم سراغ دفتر كلاس اولم دفتر مشق,ديكته,جمله سازي و البته رياضي كلي از همون يه كوچولو خاطراتي كه يادم بود برام ياد آوري شد بيشتر از اون چيزايي كه توي دفترام نوشته بودن منو تحت تاثير قرار داده بود مثلا بعد از هر ديكته كه نمره 20 نگرفته بودم آخر ديكته بعدي نوشته بودم : پري جان اگر بيست نشدم ببخشيد.برام جالب بود كه توي دنياي بچگيم چقدر به اي چيزا اهميت ميدادم.اما حالا چي انگار از دنيا طلب كاريم همه چيز و ميندازيم گردن بقيه. نمره خوب نگرفتيم چون استاد مون بد درس داده يا بد نمره داده.توي كارامون دچار مشكل ميشيم ميگيم خب تقصير فلاني بود كه اين كارم اينطوري شد و خيلي چيزاي ديگه. البته از اين مهم نميشه گذشت كه ما ديگه توي دنياي بچه ها نيستيم به قول يكي از دوستام دور و برمون كلي گرگ هست كه منتظر طعمه هستن تا بهشون حمله كنن از اين موردا زياده پس گاهي خوبه كه خودموونم گرگ باشيم. نظرات شما عزیزان: سلام عزیزم ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ اومدم یه خبری بدم و برم ♥☻♥ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ آپم نمی خوای بیای ؟بدو بیا ♥☻♥ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ نظر یادت نره ♥☻♥
والله نمیشد وگرنه جای یکی از همکلاسیا می بردمش سرکلاس
کی به کی بود؟!؟! ![]() KBB
![]() ساعت0:16---14 ارديبهشت 1390
یکی از خاطراتی که هیچ وقت فراموشم نمیشه توی کلاس اول این بود که مامانم یا یه هفته بغل دستم مینشست
بچگی رو دوست دارم، منتها وقتی تنها هستم، چون یا مورد تمسخر قرار میگیری یا مورد سو استفاده
hamishe agar gorg bashi behtare
in az man ![]()
hamishe agar gorg bashi behtare
in az man ![]()
سلام ریحانه جون خوبی؟
من آجی کوچیکه هستم یعنی من آجی کوچیکه ی آجی بزرگم هستم از وبت خوشم اومده اگه تبادل لینک میکنی خوشحال میشم به وب من و آجیم بیا. زیاد هم وبمون شلوغ نیست اما داستان من و خواهرم رو توی بخش پیوندها بخون و مهمون خونه ما بشو. خوشحال میشیم
پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |